تبليغاتX
عشقم تویی

عشقم تویی

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سراید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

آخرین نوشته

سلام خوب هستیدمی خواستم یه چیز رو برای آخرین باربگم می خواستم بگم هرچی منتظرموندم نیومدی اخه بی وفا چه جوری دلت میاد که اینجوری می کنی مگه من چی کارکردم که داری اذیت می کنی ولی دیگه خسته شدم تو نمی خوای باشه دوست داشتن که زوری نیست دیگه قول میدم شب ها تا دیروقت بهت فکرنکنم قول میدم ازدورید اشکم درنیاد قول میدم هرروزنیام سر قراره گذشته بیاده اون روزا اونجابشینم....ولی ممنون یه چیزی به من یاددادی به من یاددادی که عاشق شدن بزرگترین گناهه برای رفتن توی دلت بایدخیلی کوچیک شد البته من سعی کردم کوچیک بشم ولی دله تواینقدرکوچیکه که هرچی کوچیک بشی باز هم کمه...!!!به من یاد دادی که هیچ دختری ارزش دوست داشتن رونداره حتی اونی که حاضرباشی براش بمیری چون اون هم یه روزمگه که دیگه دوستت ندارم این آخرین نوشته منه امیدوارم این رو بخونی ولی یه چیزی رو بدون که آدم اینقدر بیمعرفت نمی تونه باشه من منتظرتم که برگردی ولی دیگه نمی نویسم بای برای همــــــیــــــشــــــــــه

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 21:25  توسط عاشق تنها  | 

@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:46  توسط عاشق تنها  | 

چی شد؟؟؟؟؟

 كي مهربونيتو گرفت از منه غرقابه ي درد كي دستاي عزيزتو تبر براي ساقه كرد كينه رو كي ياده تو داد تو هم شدي مثل همه از تنه گرم عاشقت كي ساخته يك مجسمه نميشه باورم تويي نه اينكه چشماي تو نيست تو طاقتت نبود منو ببيني با چشماي خيس قد تمومه درد من تو داشتي كهنه مرهمي ديروز بودي مرگ غمم امروز تولد غمي از لب قصه سازه تو مونده صداي دشمني سخته كه باورم بشه تو همون عاشق مني نميشه باورم تويي نه اينكه چشماي تو نيست تو طاقتت نبود منو ببيني با چشماي خيس

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:41  توسط عاشق تنها  | 

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

------------------------------------------------------------------------------------

زندگی با آدماش برای من یه قصه بود

توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود

 

نمی خوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دلو وا نمیکنه

قصه های پشت این پنجره ها

غمو از دلم جدا نمیکنه

 

قصه ی ماتم من

هرچی که بود

هرچی که هست

قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه

 

وقت خوابه

دیگه دیره

نمیخوام قصه بگم

از غم و غصه برات هرچی بگم بازم کمه

 

نمی خوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دلو وا نمیکنه

قصه های پشت این پنجره ها

غمو از دلم جدا نمیکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 18:15  توسط عاشق تنها  | 

میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه

من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

میخوام یه کاری بکنم شاید بگی دوستم داری

میخوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

میخوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگیت یه حرف رنگی بخونی

امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگه که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا...خدا...خدا کنم

امشب میخوام تو اسمون عکس چشاتو بکشم

اگر نگاهم نکنی........ ناز نگاتو بکشم !

میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

به جون هر چی قلب صاف، رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خدافظی پر نزنی، تنها نری....

یه موقعی فکر نکنی دلم برات تنگ نمیشه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه   

اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن

آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

راستی دلت می یاد بری؟ بدون من بری سفر؟

بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟

اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟

اسم تو رو مثل گلا تو گلدون ها کاشته باشم؟

حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه

ای کاش منم تو اسمون یه مرغ دریایی بودم

شاید دوسم داشتی اگر آهوی صحرایی بودم

ای کاش بدونی چشاتو به صد تا دنیا نمیدم

یه موج گیسوی تو رو به صد تا دنیا نمیدم

تا وقتی اینجا بمونی بارون همیشه نم نمه

هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه

نگام کن و بهم بگو میری یا پیشم میمونی

بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمعدونی

نامه داره تموم میشه مثل تمومه نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 18:10  توسط عاشق تنها  | 

هی نشین غصه نخور رفته که رفته

دل از عاشقی نبر رفته که رفته

اگه عاشق تو بود تنها نمی رفت

شده پا به پات می سوخت اما نمیرفت

بی خیالش مگه چند سال تو جونی؟

بی خیالش مگه چند سال تو می مونی؟

بی خیالش اینا رسم روزگاره.....

همشون کار خداست حکمتی داره

یاد حرفای قشنگش می دونم واست عذابه

دل تو خیلی گرفته حالا روزتم خرابه

اون که رفته خیلی وقته خبری از تو نداره

اون یه ابر پر غباره گاهی وقتا نمی باره

دیگه تنها شدی و سکوتتم پر از غمه

همه ی عالم و آدم واسه تو جهنمه

اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره

اگه دوستت داشت نمی رفت

دیگه تنهایی دوباره........

دیگه تنهایی دوباره...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 18:7  توسط عاشق تنها  | 

اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ... اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ... پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 17:27  توسط عاشق تنها  | 

آرامش

وقتي سرت را روي شونه ء کسي ميذاري که دوستش داري بزرگترين ارامش دنيا را در خودت احساس ميکني و وقتي که کسي را که دوستش داري سرش را روي شونهات ميذاره فکر ميکني قويترين موجود عالم هستي

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 17:25  توسط عاشق تنها  | 

دوری

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:1  توسط عاشق تنها  | 

اومدی....

سلام بچه ها امروز می خوام یه خبر خوب بهتون بدم وای خداجون باورم نمی شه اونی مدت ها بود منتظرش بودم دیشب کلی با هم چت کردیم خیلی خوشحالم دارم از خوشحالی بال در می یارم ولی یه خبر بد اون می گخ من رو دوست نداره ولی می دونم دوروغ می گه چون یکم لجبازه .... راستی اگه بخوام خودم رو تو دلش جا کنم باید چی کار کنم هر کس ان روخوند نظر بده ممنون از همتون
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:57  توسط عاشق تنها  |